شبکه چهار - 24 مرداد 1404

اربعین، "مکتب" است نه "مراسم" ("سفینه النجات" بشر امروز، جنگیدن به سبک حسین ع)

خادمان کاروان دانشجویی زائران سیدالشهدا ع - زیارت اربعین - ۱۴۰۳

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام خدمت برادران و خواهران عزیز دارم.

اولا این توفیق بزرگی را که خداوند به شما داده است تا در مسیر زیارت سیدالشهداء(ع) خدمتگزار باشید، این را واقعا باید قدر بدانیم و این توفیق را همه ندارند. اما یک توفیق بزرگ‌تری هست که باز، بخشی از خادمین و زائرین امام حسین هم آن را ندارند و آن، فهم درست حرکت سیدالشهداء(ع) است. همه زائرین و همه خادمین ایشان حسین‌شناس نیستند. امام حسین را درست نمی‌فهمند. آن‌ها ثواب می‌برند. هدف آن‌ها هم ثواب بردن و اظهار محبت و ارادت است. آن‌ها ثواب هم می‌برند، اما یاد شما باشد که عده‌ای از آن‌ها هم که حسین را کشتند، آن‌ها هم می‌خواستند ثواب ببرند. این‌هایی که می‌خواهند زود و سریع و مجانی به بهشت بروند، به قصد ثواب می‌کنند، اما شعور دینی نیست، انگیزه دینی هست، احساس دینی هست، بصیرت شعور دینی نیست. همین‌طور که زائرین امام حسین قصد ثواب دارند، بعضی از قاتلین امام حسین هم قصد ثواب داشتند. نه همه آن‌ها، اما عده‌ای از آن‌ها این‌طور بودند. «کُلُّهُمْ یَتَقَرَّبُونَ إِلَی اللهِ». امام سجاد می‌فرماید این‌هایی که ما را کشتند، متدینان احمق بودند. آن‌ها برای حفظ حکومت اسلامی یزید، ما را کشتند. بعضی از قاتلین حسین(ع) در فرات غسل کردند؛ لذا مناسک و زیارت و عزاداری و محبت و عشق و قصد ثواب، اگر آگاهی و بصیرت و قدرت تشخیص نباشد، برای خدا می‌آیی و حسین را می‌کشی! این که در روایت داریم، امام حسین(ع) کشته شد تا مردم را از جهالت و حماقت نجات دهد. اینجا جهالت به معنی بی‌سوادی در برابر علم نیست. جهالت به معنی بی‌عقلی و بی‌شعوری است. ممکن است با سواد باشید، طرف متخصص هم باشد، حافظ دین و قرآن و حافظ قرآن و استاد دانشگاه و حوزه هم باشید، اما حسین را هم بکشید. مفیدترین آخوندها را بهشتی و مطهری و... را همین تیپ‌ها زدند.

بنابراین مناسک و زیارت و عزاداری و اشک ریختن و قصد ثواب و قصد قربت و این‌ها لازم است، اما کافی نیست. همین تعبیری که همین بزرگان ما قبل از انقلاب داشتند، به نسل ما تفهیم می‌کردند که به قضیه عاشورا و حسین دو جور می‌شود نگاه کرد. یک نگاه به انقلاب اسلامی و ادامه خط حسین در عصر حاضر منجر می‌شود. یک نگاه منجر نمی‌شود. از یک زاویه نگاه کنی، انقلاب خمینی بعد از هزار و اندی سال ادامه نهضت حسینی است. از آن زاویه نگاه کنی، هیچ ‌چیزی قرار نیست امتداد نهضت حسین باشد. خود حرکت حسین هم یک نهضت نبوده است. یک اقدام و تصمیم شخصی بوده است. دعوای دو شخص بوده است. یزید می‌گفته حکومت برای من است. حسین می‌گفته نه، برای تو نیست. دیگر خیلی جلوتر برود، گفته برای من است! اصلا یزید در حدی نیست که حتی دشمن حسین باشد. مسئله اصلی امام حسین(ع)، شخص یزید هم نبود. حفظ مکتب بود که نمی‌شود یک حکومت یزیدی بیاید، پرچم اسلام را به دست بگیرد و بگوید من ادامه پیغمبر هستم! شما ادامه ابوسفیان هستید، نه ادامه پیغمبر. این بصیرت باشد یا نباشد، فرق آن این است. شاه به حرم آمد. یک عده‌ای گفتند این تنها شاه شیعه دنیاست، درست است آدم بد و فاسدی است، ولی یک شاه شیعه که بیشتر نداریم! اصلا شاه بی‌دین را شیعه می‌گویند. همان قدر هم این اسرائیل، صهیونیست‌ها یهودی هستند. همان قدر به همان معنا، هیچ‌کدام آن‌ها دین ندارند. ولی دین ابزار و وسیله است. یزید هم با شعار دینی سیدالشهداء(ع) را کشت.

یک دیدگاهی هست که می‌گوید اصلا حسین آدم خوبی است، یزید آدم بدی بوده است. این‌ها آن‌ها را کشتند، ظلم کردند. ما هم گریه می‌کنیم، ثواب کنیم، زود به بهشت برویم. بعضی از قاتلین حسین هم می‌خواستند زود به بهشت بروند. آن بدنه پایین آن‌ها، آن روباه‌ها نه، الاغ‌هایشان! روباه داشتند آن‌ها می‌دانستند چه خبر است. آن‌ها نه خدا را قبول داشتند، نه بهشت و نه هیچ‌ چیز دیگر. خود یزید می‌گفت کدام وحی؟ جد حسین کلاه همه را برداشت، گفت از طرف خداست! هر روز می‌آمد به ما می‌گفت خدا این را گفته، خدا آن را گفته. کدام وحی؟ «مَا جَاءَ وَحیٌ و مَا نَزَلَ»؛ وحی‌ای نازل نشده است. کدام وحی؟ آن بالاهایشان این‌جوری بودند. اما این رده‌های پایین پر از احمق بودند.

این‌هایی که مسائل انبیاء و اولیاء و دین را، همه را شخصی می‌کنند و فقط شخصی می‌بینند که این‌ها یک آدم‌های خوبی بودند، آن‌ها بدها بودند. آن دعوا تمام شده است. یک اتفاق خاص در یک زمان و مکان خاصی بین اشخاص خاصی بوده و تمام شده است. قرار نیست ما درسی بگیریم. امامت و اطاعتی در کار نیست. اگر برای این‌ها غصه بخوریم، به بهشت می‌رویم، ثواب می‌بریم. خوب است، به نفع ماست. دیدید تا صحبت پیغمبر و امام و این‌ها می‌شود، زود می‌گویند حوائج خود را در نظر بگیرید! مدام دنبال حوائج هستند. بدوید حوائج خود را بردارید، بدوید بیایید که حوائج شما را برطرف می‌کنند! غذای حضرت هم می‌خورید، شله هم می‌خورید، به بهشت می‌روید! همین الان که این همه امام حسین محترم شده‌اند، همان شرایط دوباره پیش بیاید، باز خواهید دید اکثر افراد یا بازی می‌خورند، یا می‌ترسند، یا به خاطر منافع خودشان به آن‌طرف می‌روند یا می‌گویند ما بی‌طرف هستیم! شما فکر نکنید آن زمان این اتفاق افتاد. آن زمان مسلمانان امام حسین را دوست داشتند، همه ایشان را می‌شناختند، می‌دانستند پیغمبر راجع به حسین چه گفته است. فقط هفتاد تا شیعه هم نبود. ده‌ها هزار نفر بودند، ولی چرا فقط هفتاد نفر آمدند و آن آخر ماندند؟ بقیه مگر یزید را قبول داشتند یا حسین را قبول نداشتند؟ نه آقا، می‌گفتند این‌ها ربطی به دین‌داری و ما و این‌ها ندارد. بعد هم دین‌داری به این قیمت، دیگر نه! امام حسین فرمود مردم مذهبی هستند، منتهی «إِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ» (وقتی که با بلا امتحان شوند)، مذهبی‌هایی هستند که حاضر نیستند هزینه بدهند. خطر نمی‌کنند. همین را می‌گفتند. می‌گفتند دین جدای از سیاست است، کارهای حسین سیاسی است، دینی نیست! نصیحت هم می‌کردند. به امام حسین می‌گفتند شما اشتباه می‌کنید، عقل سیاسی ندارید، دارید اشتباه استراتژیک می‌کنید. تازه وظیفه شرعی هم نیست. آقا! برو عبادت کن، به کارهای آخرت خود برس. دنیا را ولش کن، به این‌ها بده. گور پدر یزید! دنیا و حکومت را به آن‌ها بدهید. - این‌ها را گفته‌اند در تاریخ هست - می‌گفتند جد شما همه را به آخرت دعوت کرده است. شما حالا آمدید برای حکومت و برای دنیا می‌خواهید بجنگید؟ ولش کن! این‌ها فاسد هستند، این‌ها کثیف هستند. برو آخر عمری یک گوشه‌ای یک بیعتی همین‌طور صوری با این‌ها بکن. برو بنشین یک گوشه عبادت بکن دیگر تا بمیری به بهشت بروی!

این بهشت مفتکی، این مفت‌خوری معنوی است که کارهای اصلی را نکنیم. یک کارهایی بکنیم که خیلی خطر ندارد. ضرری به ما نزند. اینجا کباب، آنجا کباب. اینجا هم بخوریم، بعد هم بهشت است دیگه، بخور بخور است! رهبران ما کباب نمی‌خوردند، بلکه کباب می‌شدند. همه آن‌ها کشته شدند. شیعه تنها مذهب اسلامی است که تمام رهبرانش را کشتند. همه فرزندان پیغمبر هستند، مفسران قرآن هستند، الگوی اخلاق هستند، پرچم‌دار عدالت هستند. هیچ‌کدام عمر طبیعی نکردند. به این‌ها می‌گوییم به‌به! چه آدم‌های خوبی آن‌ها بودند، ولی حالا به ما چه؟ همین تفکر همان موقع هم بود. همان موقع هم امام حسین به دلیل همین تفکر تنها ماند. که می‌گفتند متدین هستیم. اولا سیاسی نیستیم. این کارهای حسین سیاسی است! آن نماز شب‌ها و عبادت‌ها و خدمت به محرومین ایشان دینی بود. اینجا دیگه سیاسی شده است. این کارها در شأن بچه پیغمبر است؟ آقا! شما هم که شهید بشوید، ما برای شما عزاداری می‌کنیم، ولی باز هم برای این که به بهشت برویم! شما دارید به جهنمی‌ها خدمت می‌کنید. می‌خواهید به بهشت بروید؟ آن زمان می‌گفتند می‌توانیم دین‌دار باشیم و با حسین هم کاری نداشته باشیم. الان چه می‌گویند؟ می‌گویند الان با حسین کار داریم چون الآن که دیگه آن جنگ نیست تمام شد، ولی الان هم ربطی ندارد. یعنی الان هم دائم به یزید و حرمله آن موقع لعن می‌کنند؛ برای چی؟ چون آن‌ها الان نیستند. اگر آن‌ها الان بودند، باز خیلی از این‌ها باز می‌ترسیدند. همین‌هایی که الان می‌گویند، خیلی از آن‌ها همین الان اگر یزید با آن قدرت - چون یزید آن موقع حکومت اسلامی بزرگ‌ترین قدرت جهان بود و از تمام این حکومت‌های فعلی قوی‌تر بود؛ و حکومتی که به معاویه و یزید رسید، خیلی قوی‌تر بودند – همین‌هایی که الآن به صحنه نمی‌آیند و فداکاری نمی‌کنند زمان امام حسین هم اگر بودند، قطعاً فداکاری نمی‌کردند. امام زمان هم که بیایند، قطعا این‌ها نخواهند کرد. هرکس که الان هرجور هست، اگر زمان حسین بود، همین‌جور بود. زمان امام زمان هم باشد، همین‌جور است. آن‌هایی که الان صالح و مصلح هستند، آن زمان هم اگر بودند یا باشند، صالح هستند. آن‌هایی که الان نیستند، آن زمان هم نبودند. مثل اکثر مسلمانان و اکثر شیعیان که نبودند. امام حسین را که شامیان نکشتند، بلکه کوفیان کشتند. یعنی اکثر آن‌ها قبول داشتند که این‌ها حق هستند و آن‌ها باطل هستند. همین الان ما هم قبول داریم. یک صحنه مشابه در امتداد آن دو خط، اگر همین الان هم پیش بیاید، بسا همان اتفاق باز بیفتد. مدام می‌خواهند بگویند امام حسین خوب بوده، یزید بد بوده، ولی دیگر مسئله تمام شده است. امام حسین می‌فرماید: ««لَا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أُقِرُّ إِقْرَارَ الْعَبِیدِ» یا «أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِیدِ».» هرگز دست ذلت نخواهم داد. ما ذلت را نمی‌پذیریم. ما جلوی ستم و بی‌عدالتی خضوع نمی‌کنیم. این را می‌گویند به‌به! امام حسین چه آدم خوبی بوده قربانش بروم. اما این که دست ذلت را برای بیعت و تسلیم شدن با این دستگاه و قدرت‌های فاسد نمی‌دهم، می‌گویند این دیگر نه، این از کجاست؟ ایشان امام معصوم بوده و فقط یک مسئله و ماموریت شخصی بوده است! اینجا بحث امامت و اطاعت و این‌ها نیست. ما برای امام حسین فقط شله باید بخوریم. شمشیر نباید بخوریم.

این که می‌فرماید: «لَا أُقِرُّ إِقْرَارَ الْعَبِیدِ» (مانند بردگان تسلیم نخواهم شد) یا «لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِیدِ» (مانند برده ترسو، برده فراری نخواهم بود).» می‌ایستم تا کشته بشوم. این را دیگر می‌گویند مخصوص امام حسین بوده است برای الان نیست به ما ربطی ندارد! می‌فرماید: «لَا وَ اللهِ» (نه، به خدا) «لَا أُفَارِقُهُ حَتَّی یَقْضِیَ اللهُ مَا هُوَ قَاضٍ» دست از این حرکت و مسیر برنمی‌دارم تا خداوند قضاوت کند و آنچه را که خداوند می‌خواهد، باید انجام دهیم. باید جلوی ظلم بایستیم. هزینه‌اش هم مهم نیست. این که شما چند نفر هستید و ما چند نفر هستیم ما نمی‌ترسیم نمی‌شماریم، کنتور نمی‌اندازیم که اگر تعداد ما خیلی از آن طرف مقابل، خیلی کمتر بود، بگوییم دیگه حالا جای حق و باطل عوض شد، یا حق، حق نیست، باطل، باطل نیست و هزینه نپردازیم. همین‌طور که به امیرالمومنین، پدر ایشان، می‌گفتند آقا این مواضعی که می‌گیرید، این کارهایی که می‌کنید، دشمن‌تراشی می‌کنید، همه را دارید دشمن خودتان می‌کنید. ایشان فرمود: «وَ اللهِ لَو تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِی» (به خدا قسم اگر همه‌ شما، همه عرب با هم هم‌دست بشوید برای جنگیدن با من و کشتن من) «لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا» (به خدا پشت نمی‌کنم به شما، فرار نمی‌کنم، جلو می‌آیم). «وَ لَو أَمْکَنَتِ الْفُرَصُ مِن رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَیْهَا». من در اولین فرصتی که به دست بیاورم، برای نبرد با ظلم و بی‌عدالتی و باطل و برای کشته شدن در راه حق، من عجله می‌کنم. نمی‌ایستم که حتی شهادت به سراغ من بیاید. من به سراغ آن می‌روم. حالا ما دائم «علی! علی!» و «حسین! حسین!» می‌گوییم، ولی کارهایی را می‌کنیم که خیلی خطر ندارد. ولی ثواب دارد!

اصلا خود قرآن می‌فرماید یک وقت فکر نکنید که تعمیر مسجدالحرام - که بالاترین عبادت است - و آب دادن به حجاج، زوار بیت‌الله و خدمت به زائرین - که عبادت است و پاداش دارد – ولی یک وقت فکر نکنید که این‌ها با جهاد مساوی است. فکر نکنید این‌هایی که مسجد را می‌سازند، آباد می‌کنند و به زوار خدمت می‌کنند، این که ثواب دارد، اما یک وقت فکر نکنید حالا ما این ثواب‌ها را می‌کنیم، یک عده‌ هم دشمن بگیرد سر آن را بِبُرد تکه‌تکه‌شان کند، بمباران کند. نه، آن هم ثواب می‌برد، ما هم ثواب می‌بریم. حالا این قسمت کم‌خطر و بی‌خطرش، ثوابش برای ما و آن ثواب‌هایی که سر آدم را می‌برند، برای آن‌ها!

قرآن می‌فرماید عمل صالح، عمل صالح است، عبادت است، پاداش الهی دارد. اما باید به دو نکته توجه کنیم. یکی مسئله امامت است. این یک خط است، یک نقطه نیست. این‌ها حرکت امام حسین، یعنی کل حرکات انبیاء را نقطه‌ای می‌بینند. یک نقطه‌ای در تاریخ بوده است و تمام شده است. خط نیست، امتداد معنی ندارد. این آیات قرآن راجع به انبیاء را می‌خوانند، می‌گویند به‌به! خیلی قشنگ بود، داستان قشنگی بود. خدا با موسی و فرعون چه کرد، با چه کسی چه کرد، با چه کسی چه کرد. عیسی چه شد؟ ابراهیم در آتش افتاد. نوح مسخره می‌شد و... این‌ها را نقطه‌ای می‌بینند. نقطه‌های درخشان در تاریخ تاریک. خط نمی‌بینند که این خط از هابیل و قابیل شروع شده است و تا آخرالزمان هست. ما وسط این خط هستیم. امتداد دارد. کربلا از قبل از حسین، عاشورا و کربلا بود. از ازل بوده و تا ابد هست. آن وقت قرآن می‌فرماید یک وقت فکر نکنید ثواب‌های معمولی مساوی است با این‌هایی که جان خود و زندگی خود و آرامش خود و خانواده خود و سلامت خود و همه چیز را، آبروی خود و اموال خود و همه چیز را در راه حق فدا کرده‌اند و کشته می‌شوند.

حالا این‌ها مفاهیمی است که عرض کردم در دوران ما به نسل ما گفته شد و انحرافات رایج و حاکم در تفکر مذهبی را این‌جوری کم‌کم اصلاح کرد که آقا، شهادت یک اتفاق مربوط به گذشته برای شهدای قبل نبوده است. خط شهادت باید ادامه پیدا کند. مجاهدین فی سبیل الله فقط آن‌ها نبودند که در بدر و احد بودند، یا در صفین و جمل بودند، یا در کربلا بودند. این خط همین الان ادامه دارد. مثلاً نمی‌فهمند اتفاقاتی که الان دارد در فلسطین و غزه می‌افتد، در عراق، در یمن، قبلش در سوریه، قبلش در ایران، این‌ها همه امتداد همان دعوا است. همین الان هم نبرد حسین و یزید است، بلکه بالاتر از آن. اصلا یزید دشمن امام حسین نبود. یزید حقیرتر از این بود که دشمن حسین باشد. چنان که حضرت زینب(س) این زن بزرگ مجاهد مؤمن که در زنجیر بود و یزید این‌ها را گرفته بود و تحقیر می‌کرد و مسخره می‌کرد، زینب به ابن زیاد این را گفت و به یک شکل دیگری به یزید گفت که اصلا تو آدمی نیستی که طرف صحبت من باشی! این جمله حضرت زینب را ببینید. همه ترسیدند، همه خفه شدند. تازه این‌ها اسیر شدند. اسیر به امیر این‌جوری حرف می‌زند. اصلا انگار که این امیر است او اسیر است. فرمود من با امثال تو که اصلا دهان به دهان نمی‌شوم، در این اندازه‌ای نیستی که طرف صحبت من باشی. این شرایط ما را مجبور کرده است که من یک طرف بایستم و تو یک طرف باشی و با آدم حقیری مثل تو صحبت کنم. اگر کسی هم دنبال نورانیت و معنویت است، این را باز بداند که قرآن می‌گوید و سنت پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) می‌گویند که هر کاری سخت‌تر است، نورانیت آن بیشتر است. در روایت داریم: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا» هرکس که دنبال فضیلت بیشتر است، باید دنبال کارهای سخت‌تر و خطرناک‌تر باشد. هرچه بیشتر عرق بریزید، خون بدهید، تلاش بکنید، سختی بکشید، فداکاری بکنید، فضیلت شما بیشتر است. هرچه کمتر، کمتر. آن‌هایی که هیچ چیز، هیچ چیز. آن‌هایی که همه چیز خود را می‌دهند؛ همه چیز. همین‌طور که بزرگان می‌گویند، وقتی عمل صالحی انجام می‌دهید - مثل همین کاری که شما می‌کنید، خدمت به زیارت اربعین و زوار اربعین - هر کار صالحی را بکنید، خودتان را دارید در زحمت می‌اندازید تا یک عده‌ای را به سمت حسین ببرید. این خیلی کار با ارزشی است. هر عمل صالحی که می‌کنید، یک نورانیتی در قلب شما به وجود می‌آید. اگر نیت و هدف صحیح و درست باشد - چون بعضی خیال می‌کنند پاداش اعمال را فقط بعد از مرگ به ما می‌دهند - آنجا می‌دهند، ولی از همین الان شروع می‌شود. هر عمل صالحی، یک ارتقایی در شخصیت آدم به وجود می‌آورد، یک نورانیتی در انسان به وجود می‌آورد. یعنی با هر عمل صالحی انسان همین‌جا هم انسان‌تر می‌شود. البته به وضوح نتیجه آن را در عالم بعد می‌بینیم که عالم طبیعت و ماده نیست، حجاب نیست. دیگه ظاهر و باطن نیست، باطن ظاهر می‌شود و همه چیز را می‌بینیم. الان نمی‌فهمیم. همین‌طور که هر کار غلط و نادرستی که اینجا می‌کنیم، یک ظلم و خیانت و گناهی، به همان اندازه قلب ما تاریک می‌شود، سیاه می‌شود. به همان اندازه از همین الان ما سقوط می‌کنیم.

آن وقت شهادت و جهاد همین کار را با کل جامعه می‌کند. یعنی مجاهدان و شهیدان حسینی، تفکر حسینی، یک جلا و صفایی، یک نورانیتی برای کل جامعه ایجاد می‌کنند. یعنی اگر این شهیدان نبودند، تاریخ، ظلمات محض بود. اگر کربلا نبود، ما اصلا نمی‌فهمیدیم اسلام چیست. اسلام معاویه یک چیزی بود شامل یزید و حسین و معاویه و علی و ابوسفیان و پیغمبر! ترکیب همه این‌ها بود. و در راس همه شهادت‌ها و شهدا، کربلا و عاشورا است.

بعضی‌ها می‌گویند که امام حسین علم امامت داشتند که شهید می‌شوند، پس چرا رفتند؟ بعد بعضی‌ها آمدند گفتند نه، علم قطعی نداشتند که شهید می‌شوند و رفتند. ذهن هر دوی این‌ها مشکل دارد. این‌ها خیال می‌کنند نمی‌شود یک کسی بداند شهید می‌شود و برای رسوا کردن یک نظام فاسد و بالا بردن پرچم حق، برای علامت‌گذاری درست مسیر تاریخ، آگاهانه برود و شهید بشود. بعد بعضی‌ها می‌گویند این که فرمود: «إِنَّ اللهَ شَاءَ أَن یَرَاکَ قَتِیلًا» (خداوند خواسته است تو را کشته ببیند) حالا بعضی‌ها می‌گویند این سند صحیحی ندارد، ولی اصلا ما می‌گوییم داشته باشد و دارد، اشکال این حرف چیست؟ می‌گویند اشکال آن این است که ایشان خودکشی کرده است. خودکشی که خودت را به خطر انداخته‌ای.

حالا سوال: مگر ما نباید هیچ‌ وقت خودمان را به خطر بیندازیم؟ مگر هدف اصلی این است که ما دو روز بیشتر اینجا زندگی کنیم و به هر قیمتی بمانیم؟ اولا که همه شما می‌میرید، حتما به شما گفته‌اند که شماها می‌میرید. خبر دارید؟ می‌دانید که همه شما می‌میرید؟ هیچ‌ کس اینجا نمی‌ماند. بعد یک عده می‌خواهند سه- چهار روز اضافه بمانند، شش وعده بیشتر غذا بخورند، سه وعده هم بیشتر دستشویی بروند. بعد به این‌ها می‌گویند این‌ها عاقل هستند! آن‌هایی که به حسین پیوستند، این‌ها مشکل عقلی داشتند! برای این که آدم عاقل که کار خطرناک نمی‌کند. این‌ها که به حسین می‌گفتند نرو، برای حفظ جان حسین می‌گفتند نرو. حسین که می‌رفت، برای حفظ اسلام می‌رفت. هدفش حفظ جان خودش نبود چون امام حسین می‌دانست. او می‌گوید برای این که خودت زنده بمانی کربلا نرو آدم عاقل می‌فهمد اینجا برود، کشته می‌شود. این خانم‌ها و بچه‌ها هم اسیر می‌شوند، شلاق می‌خورند، به آن‌ها توهین می‌شود. امام حسین فرمود: می‌دانم. واضح است. اولش هم اگر برای بعضی‌ها معلوم نبود، بعد از این که خبر مسلم آمد، دیگه برای همه روشن است. ما پیروزی مادی دیگر نخواهیم داشت تا الان هم اگر احتمال آن بود، از این به بعد دیگر معلوم است، نمی‌شود. لذا از مکه که بیرون آمدند، گفتند با من ان‌شاءالله صبح به سمت کوفه حرکت می‌کنم و این جاده به دریاچه خون ختم خواهد شد. «مَنْ لَحِقَ بِیَ اسْتُشْهِدَ» (هرکس به من ملحق بشود، کشته خواهد شد، شهید خواهد شد). اما خب پس چرا می‌روی؟ برای این که اگر شهید نشوم، این‌ها رسوا نمی‌شوند. اسلام حفظ نمی‌شود، مردم گیج می‌شوند، تا ابد، تا هزاران سال بعد هم مسلمانان نخواهند فهمید که این اسلام یزید تقلبی است. اگر الان کربلا نشود، تا ابد نمی‌فهمند. لذا در روایت داریم که حرکت کرد برای اینکه «لِیُنْقِذَ» (نجات بدهد) بندگان خدا را از حیرت. امام حسین می‌فرماید اگر ما کشته نشویم و خون ما روی تاریخ نپاشد، بشر و مسلمانان تا ابد گیج می‌شوند، گیج می‌مانند. که خب هم این‌ها بودند، هم آن‌ها بودند. هم این اسلام است، هم آن اسلام است. «حیرت الضلاله» از این گیجی، این گمشدگی فرهنگ درست دینی باید نجات پیدا کنند. از این به بعد هرچی حرف بزنیم فایده ندارد، گوش نمی‌کنند، حرف اثر نمی‌کند. از این به بعد باید کلمات با قطرات خون باشند و آن‌ها را با جوهر خون در تاریخ ثبت بکنیم. بله به این معنا خدا می‌خواهد مرا کشته و این‌ها را در زنجیر و زیر شلاق ببیند. این خون را باید بدهیم و این شلاق‌ها را باید بخوریم و الا بعدها نمی‌فهمند که چه کسی چه می‌گوید. همین الانش هم نمی‌فهمند. یعنی دوتا منطق است. هر دوی آن هم ممکن است به اسم شیعه و به اسم اسلام و برای ثواب باشد. ولی یکی‌اش منطق منفعت‌پرستی است. ما مذهبی هستیم، به شرطی که خوش بگذرد هزینه‌ای ندهیم! یک منطق حق‌پرستی است. منفعت یا حقیقت. منافع من، منافع یا عقاید. اگر با هم تعارض پیدا کرد. یک جاهایی هست هم منافع است، هم عقاید است. یعنی هم دنیا، هم آخرت به نفع ما است. یک جایی است این‌ها با هم سازگار نیست. مثل کربلا و مثل مسائلی که همین الان در طول تاریخ اتفاق می‌افتد.

اینجا یک عده‌ای به نام عقلا می‌آمدند و به امام حسین می‌گفتند شما آدم خوبی هستید، ولی افراطی هستید. عقل سیاسی ندارید. آقا نروید. بعضی‌هایشان هم وابسته بودند، ولی بعضی‌ها هم آدم‌های خوبی بودند. واقعا دل آن‌ها برای امام حسین می‌سوخت، ولی هدف آن‌ها نجات منافع شخصی امام حسین بود. می‌گفتند اگر بروید به شما صدمه می‌خورد. یعنی به زندگی دنیوی شما، به سلامت شما، به احترام و اعتبار شما به خانواده شما، بچه‌های شما، چون به شما صدمه می‌خورد، منطقی نیست که بروید. شرعی هم نیست. قصد آن‌ها حفظ شخص امام حسین بود. حتی ابن عباس که آدم بزرگ و خوبی است، معمولاً طرف حق بوده، حتی آخر عمرش، ایشان که در مکه بود نابینا هم شده بود، می‌خواست از دنیا برود، گفت مرا به سمت مدینه و به سمت اهل بیت پیغمبر کنید، من به آن‌ها هم سلام بدهم و بروم. او شخصیتی است که همه مذاهب اسلامی ایشان را قبول دارند و به او احترام می‌گذارند و مفسر بزرگ قرآن است. البته خودش می‌گوید: «من شاگرد علی هستم.» حتی ایشان آمده و به سیدالشهدا می‌گوید که آقا! حواس شما هست دارید چکار می‌کنید؟ توجه دارید که آخر این خط چه می‌شود؟ کاملاً صادقانه گفت. منطقش هم درست بود. منتهی بر اساس آن منطقی که منفعت حسین در چیست؟ نه این که حقیقت، عدالت و وظیفه چیست. ولو آدم خوبی باشید. محمد حنفیه، برادر ایشان. شوهر حضرت زینب، عبدالله بن جعفر، پسر جعفر طیار شهید بزرگ، که خودش هم آدم خوبی بود. حالا در مورد این‌ها در بعضی روایت‌ها آمده است که پیر بودند، بعضی‌هایشان نابینا بودند، ضعیف بودند، ولی در عین حال هر سه - چهارتای ایشان آدم‌های بسیار خوبی هم بودند ولی با حرکت امام حسین مخالف بودند و می‌گفتند این کار منطقی نیست. راست هم می‌گفتند. با منطقی که فقط منافع دنیوی شخص حسین را می‌بیند با آن منطق، حرف آن‌ها درست بود. امام حسین، منطقی دیگری است. و این مسیر از اول برای ایشان روشن بود.

می‌دانید یک وقتی نقل شده است، وقتی حضرت امیر برای جنگ صفین می‌رفتند، از همین منطقه کربلا و همین دشت نینوا داشتند عبور می‌کردند، - داشتند برای جنگ با معاویه می‌رفتند- یک مرتبه ایستادند، سکوت کردند. یکی از اصحاب امیرالمومنین(ع) گفت آقا چی شده؟ حضرت امیر(ع) خیلی متاثر شدند، فرمودند که اینجا را خوب نگاه کنید. این قضیه ۲۰-۲۲ سال قبل از کربلا است. اینجا را می‌دانید کجاست؟ «مُنَاخُ رِکَابٍ وَ مَصَارِعُ عُشَّاقٍ» (اینجا آنجایی است که خیمه خواهند زد و اینجا آن قتلگاه عاشقان است. «مصارع عشاق» اینجا را خوب نگاه کنید. ۲۰ سال بعد، اینجا عاشق‌ترین عاشقان خدا اینجا در خاک و خون غلت خواهند زد. و رو به خاک کربلا فرمودند: «وَاهًا لَکَ أَیَّتُهَا التُّرْبَهُ» (وای بر تو ای سر زمینی که) «لَیُحْشَرَنَّ مِنکِ أَقْوَامٌ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ بِغَیْرِ حِسَابٍ» (که در قیامت از این زمین کسانی محشور می‌شوند و از گورها بیرون خواهند آمد که بی‌حساب به بهشت می‌روند). مسئله روشن بود.

در جامعه چه اتفاقی افتاده بود که همه گفتند ولش کن، این‌قدر قضیه مهم نیست! حسین خوب است، یزید خوب نیست، ولی ولش کن به ما چه؟ اصلا مسئله این‌قدر جدی نیست. صحبت اسلام و کفر نیست. اینجا این جنگ حق و باطل نیست که به ما خیلی مربوط نیست! یعنی ما می‌توانیم امام حسین و کربلا را دور بزنیم، ولی باز به بهشت برویم. این مسئله همین الانش هم هست. مخصوص آن وقت نبوده است. مردم متدین، مسلمان و نفهم، ظاهر بین، هرکس هرچه می‌گوید باور می‌کنند. قدرت تشخیص ندارند. گول تظاهر را می‌خورند. همه چیز را حمل به ظاهر می‌کنند. ظاهر شعارها و حرف‌ها را گوش می‌کنند، می‌شنوند، نمی‌فهمند. می‌بینند، نگاه می‌کنند، نمی‌بینند. گوش می‌کنند، نمی‌شنوند. علم دارند، آگاهی دارند. می‌فهمند چه کسی خوب است و چه کسی بد است. عقل ندارند. علم آگاهی است. عقل شعور و بصیرت است. یعنی همان چیزهایی را که جداگانه می‌دانند، مصداق آن که پیش می‌آید، نمی‌فهمند باید چکار کنند. یعنی کلیات را جداگانه می‌فهمند، جزئیات را جداگانه. این‌ها را از هم جدا می‌کنند. می‌گویند در کل، ظلم بد است، عدالت خوب است، چه کسی بد است، چه کسی خوب است، ولی مصادیق آن را بیرون نمی‌فهمند و تشخیص نمی‌دهند. نمی‌توانید بین حسین و یزید، حق و باطل را بفهمید بعد می‌روی و توی فرات غسل می‌کنی، آب فرات را به بچه‌های پیغمبر نمی‌دهی، می‌روی آن‌ها را می‌کشی. شما خیال می‌کنید الآن این‌طوری نیست؟ اصلا این که امام حسین فرمودند: «عَلَی الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذَا بُلِیَتِ الْأُمَّهُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ» (خداحافظ اسلام. وقتی حاکمانی چون یزید) نه فقط یزید، چون یزید، تا ابد بر جهان اسلام مسلط بشوند. وقتی امت اسلام زیر دست حکومت‌هایی مثل این‌ها قرار بگیرند، خداحافظ اسلام. یعنی نمی‌شود شما تن به حکومت‌های یزیدی بدهی و بگویی مسلمان هم هستم. او دیگر اسلام نیست. همین حرفی که امام حسین می‌فرمایند، اغلب مسلمانان همین حرف را نمی‌فهمیدند یا قبول نداشتند. می‌گفتند آقا چه ربطی دارد؟ یزید بد است شما خوبی، اما یعنی چه که اگر ما الان توی کربلا کنار شما نیاییم، خداحافظ اسلام؟ کارهای سیاسی شما عین اسلام است؟ غیر از شما همه کافر هستند؟ اصلا وقتی امام حسین می‌فرمود خداحافظ اسلام. وقتی حکومت‌هایی مثل یزید بر مسلمین، بر امت اسلام مسلط بشوند. اولا یک قاعده است، نه مخصوص یزید نیست. می‌فرماید: «مثل یزید.» نه فقط خودش. بعد این برای همیشه یک فرمول است. بعد آن‌هایی که می‌گویند ما اسلام را ولو زیر سایه حکومت‌هایی مثل معاویه و یزید قبول داریم، ولی اسلام یک مسئله شخصی، نماز، روزه، حج، زیارت، عزاداری این‌هاست. امام حسین این را قبول ندارد. یعنی اینکه امام حسین می‌گوید اسلام تمام شد، اسلام نابود شد. ظاهرش هست، ولی دیگر خودش نیست. اغلب مسلمانان و شیعه‌ها همین حرف را نمی‌فهمیدند. می‌گفتند حکومت یزید که نگفته که حج نروید، نگفته که نماز نخوانید، نگفته است که روزه نگیرید! این‌ها خودشان هم که هر کاری یواشکی می‌کنند، ولی بالاخره خودشان هم حج می‌آیند، خودشان هم نماز جمعه می‌خوانند. برای چه حسین می‌گوید اسلام دارد از بین می‌رود؟ کل اسلام نابود شد. خداحافظ اسلام! کجا خداحافظ اسلام؟ برای چه خداحافظی می‌کند؟ بله، می‌توانیم بگوییم خداحافظ حسین! شما برو. اما خداحافظ اسلام برای چه؟ این فرق آن است. دقت می‌کنید؟

این چه حقیقتی است که امام حسین و چند ده نفر می‌فهمند و می‌بینند؟ ده‌ها و صدها هزار مسلمان و حتی شیعه و محب امام حسین این را نمی‌فهمند که اگر اینجا کنار حسین نایستند و کشته نشوند، اسلام تمام می‌شود. اسلام شکست می‌خورد، نه حسین. این را نمی‌فهمیدند. ابوسفیان گفته بود وقتی که قدرت افتاد دست این‌ها، به خصوص بعد از پیغمبر در زمان خلیفه سوم، نفوذ این‌ها خیلی جدی داخل حکومت شروع شد. چون خلیفه سوم به لحاظ قبیله و تیره، ایشان از اموی، بنی امیه بود. خب داماد پیغمبر و آدم محترمی بود، رفیق علی، باجناق علی خلیفه سوم، جناب عثمان بود. ولی از زمان ایشان نفوذ این‌ها داخل حکومت شروع شد و ابوسفیان در یک جلسه داخلی گفت که حکومت حالا که این طرف آمد، نه این که عثمان عین معاویه بود، ولی بالاخره زمینه تقویت شد. گفت «لَتَصِیرَنَّ إِلَی صِبْیَانِکُمْ وِرَاثَهً» (حالا که توپ دست ما آمد، بین خودتان پاسکاری کنید). دیگر نگذارید حکومت اسلامی از دست شما بیرون برود. قبل از اسلام، ما حاکم و حکومت داشتیم. پیامبر آمد حکومت را از ما گرفت و ما را شکست داد. حالا به اسم اسلام برویم داخل آن‌ها و حکومت را دوباره بگیریم و گرفتند.

حدیثی از پیغمبر هست که هر وقت دیدید فرزندان ابوسفیان، این اموی‌ها دوباره بعد از اسلام، بعد از این که شکست خوردند، و از ترس به اصطلاح مسلمان شدند، دوباره آمدند توی قدرت، هر وقت دیدید این میمون‌ها، بوزینه‌ها از منبر من بالا رفتند، این حیوانات می‌آیند روی منبر پیغمبر می‌نشینند و به اسم اسلام و حکومت اسلامی حرف می‌زنند، پیغمبر فرمود: « آن‌ها را بکشید.» همه هم این را فهمیدند، در منابع‌شان هم نقل شده است. این یک اصل ابوسفیانی و یک قاعده اموی بود همه جا نفوذ کنید، هرجا نفوذ کردید، دیگر بچسبید، ول نکنید! همین‌طور به نسل‌های بعد خودتان هم ادامه بدهید. خب این سنت شد! اصلا می‌دانید؟ حکومت ارثی از زمان معاویه شروع شد. تا آن موقع که سلطنت نبود. حالا ما شیعه به خلفای قبل از امیرالمومنین منتقد است. اما بالاخره خلافت بود. ابوبکر و عمر مثل معاویه نبودند. تازه خب معاویه هم مثل یزید نبود. او دیگر شورش را درآورد. تا زمان عثمان و علی و امام حسن، بزرگان و علمای اهل سنت، می‌گویند از ابوبکر تا حسن بن علی، خلافت اسلامی بوده است. خلفای راشدین پنج تا هستند. حالا چهار تا می‌گویند برای این که امام حسن شش ماه نشده بود که حکومت سرنگون شد. مردم کنار کشیدند، تسلیم شدند. بعد که حکومت سقوط کرد، معاویه آمد. بعد پشیمان شدند. آمدند و به امام حسن گفتند آقا ما اشتباه کردیم، ما باید مقاومت می‌کردیم. امام حسین فرمود اشتباه کردید، اما تمام نشد. این‌ها عواقب آن است. دیگر الان نمی‌شود کاری کرد. آن موقع می‌شد. رفتند پیش امام حسین، ایشان هم گفت دیگر نمی‌شود! همان وقتی که حسن بن علی ایشان گفت، مقاومت کنید، باید مقاومت می‌کردید. دیگر الان نمی‌شود. و نشد تا ۲۰ سال بعد که کربلا شد. امام حسن را ۱۰ سال بعد ترور کردند، مسموم و شهیدش کردند. ۱۰ سال بعد هم معاویه بود، امام حسین زمینه درگیری نبود، اصطکاک‌ها و درگیری‌های جزئی بود، اما وقتی که ر داشت می‌مرد گفت حالا بچه‌ام! امام حسین گفت بچه تو نه دیگه. حالا تو را هم مجبور شدیم. و قرار بود بعد از تو دوباره حکومت به صالحان برگردد. حالا که داری ارثی می‌کنی، خلافت دارد سلطنت می‌شود، دیگه حتی سکوت و تقیه هم معنی ندارد. جلوی تو می‌ایستیم. لذا اصلا یزید از معاویه به بعد، حکومت اسلامی، خلافت سلطنت شد. و تا همین الان شما می‌بینید کشورهای مسلمان، ملت‌های مسلمان حکومت‌های سلطنتی فاسد بی‌دین هستند. الان که اکثرا دست‌نشانده کفار هم هستند. یعنی این‌ها را آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها، روس‌ها آمدند از بعد از جنگ جهانی اول و دوم به بعد حاکم کردند. انقلاب ایران اولین مقاومت پیروز در برابر این‌ها بود که حالا کل منطقه را گرفته است و دارد گسترش پیدا می‌کند. الان ما وسط معرکه هستیم. اما آن لحظه، اگر امام حسین حرکت نمی‌کرد، شما اربعین زیارت سیدالشهدا می‌روید، این‌ها را بدانید. یک آدم مقدسی یک عملیات انتحاری در کربلا کرده است. بچه پیغمبر بوده است. بعد هم به خانواده‌ها اهانت شده، این‌ها اذیت شده‌اند. ما هم برای این‌ها گریه می‌کنیم تا به بهشت برویم! بله، گریه برای این‌ها پاداش الهی دارد اما به شرطی که معنی آن را بفهمیم. این گریه بر مظلوم است و اعتراض به ظالم است. این گریه بر حسین یک گریه عبادی سیاسی است. بعضی‌ها فقط مسئله را سیاسی می‌دیدند. این تیپ‌های مبارز مخصوصاً قبل انقلاب، دیدگاه‌های چپ مذهبی، این‌ها بُعد عبادی و معنوی آن را خیلی کار نداشتند. فقط سیاسی می‌دیدند. می‌گفتند شما چگوارا دارید، ما هم مثلا حسین داریم! یعنی این‌قدر عقل معیوب، ناقص، ناقص‌العقل. یک عده هم عبادی آن را می‌دانستند، سیاسی آن را نمی‌دیدند. ما داریم می‌رویم ثواب کنیم. خب فرق شما با آن‌هایی که دیدند حسین تنها کشته می‌شود و سکوت کردند و در عین حال ثواب هم می‌کردند، عبادت می‌کردند. و فرق شما با آن‌هایی که عبادی بودند، ولی این بدنه‌های پایین آن‌ها به قصد قربت آمدند حسین را کشتند! فرق شما با آن‌ها چیست؟ گریه بر امام حسین، زیارت. اصلا زیارت و عزاداری سیدالشهدا و همه اهل بیت(ع) همه این‌ها عبادی- سیاسی است. اصلا کشته شدن این‌ها همه‌اش سیاسی است. آدمی که سیاسی نیست، ضد قدرت نیست که کشته نمی‌شود. برای چه همه رهبران ما را کشتند؟ آن سکوت و بی‌طرفی، یعنی تبدیل خلافت به سلطنت ارثی را به سنت تبدیل کنی. بدعت، سنت می‌شود که خودشان هم گفتند خلافت دیگه توی ابوسفیان و باند ما آمد مخصوصاً از زمان معاویه به بعد، دیگر نگذاریم بیرون برود. و واقعاً هم نگذاشتند. نزدیک یک قرن این خبیث‌های ضد اسلام (بنی امیه) بر جهان اسلام حکومت کردند.

سوال این است: امام حسین را بت‌پرستان نکشتند، مشرکین، کفار و ملحدین نکشتند، مسیحی‌ها و یهودی‌ها و زرتشتی‌ها نکشتند. مشرکین عرب نکشتند، مرتدین نکشتند که بعد از پیغمبر دوباره کافر شدند بلکه مسلمانان کشتند! بعضی از آن‌ها دوستان پدر ایشان بودند. بعضی از این‌ها قبلا هم‌رزم و سردارهای جبهه علی بودند، مثل خود شمر. حتی شامی‌ها نیامده بودند. هنوز نیروهای شام نیامده بودند تا بخواهند به کوفه برسند، طول می‌کشید. شهری که بیشتر از همه امام حسین را می‌شناخت، کوفه بود. اصلا انقلابی‌ترین شهر کوفه بود، این که ما مدام می‌گوییم لعنت بر کوفیان، می‌دانید شهرهای دیگر اصلاً به امام حسین(ع) نامه هم ننوشتند! یعنی اگر لعنت بر کوفه، صد لعنت بر بصره و کجا و کجا و شهرهای دیگر. این‌ها خفه شده بودند. کوفه انقلابی بود. آن‌ها نامه نوشتند به امام حسین که این‌ها می‌خواهند یزید را بیاورند، ما انقلاب می‌کنیم و بهترین رهبر شما هستید، بیایید. تازه این‌ها خوب‌های آن‌ها بودند. همین کوفیان کنار کشیدند. این‌ها که ۲۰ سال پیش مزه عدالت علی و حکومت علی را چشیده بودند، نسل قبل آن‌ها دیده بودند. یعنی انگار یک کاری توی دهه ۹۰ شده که قبلش توی دهه ۶۰ تو همان جامعه بوده است. مثل دهه ۹۰ و ۶۰ ما.

مردم کوفه ترسیدند. یک عده‌ای شعور دینی و سیاسی نداشتند، بازی خوردند. یک عده‌ای می‌فهمیدند چیست، ترسیدند. گفتند حالا نمی‌ارزد که کشته بشویم. رهبران آن‌ها و توده مردم دنبال رئیس قبیله، رهبر حزب‌شان راه می‌افتادند. اصلا خودشان که تشخیص چیزی را نداشتند. می‌گفتند هرچی رئیس قبیله ما، طایفه ما بگوید، ما همان راه را می‌رویم. همین الانش هم همین‌جوری است. اما رهبران آن‌ها فاسد و خائن شدند.

این تعبیر را دقت کنید. «أَمَّا رُؤَسَاؤُهُمْ» (اما رهبران آن‌ها، رهبران کوفه که خیانت کردند) «فَقَدْ أَعْظَمَتْ رَشْوَتُهُمْ» (همه آن‌ها رشوه گرفتند). بعد هم رشوه کم نبود. یکی از رفقای ما حساب کرده بود. مثلا به هرکدام مثلا ۱۰ میلیارد، ۵۰ میلیارد. همین الان همین رشوه را بدهند معلوم نیست ما چه کار می‌کنیم! با پول الان خیلی پول بوده است. طرف رئیس یک محله‌ای بوده، - با پول الآن - مثلاً به او می‌گفتند ۱۰ میلیارد تومان همین الان نقد سکه طلا به تو می‌دهیم. خط مردم و طایفه خودت را از خط حسین جدا کن. تعبیر می‌گوید: «رُؤَسَاؤُهُمْ فَقَدْ أَعْظَمَتْ رَشْوَتُهُمْ» (اغلب رؤسای قبایل و طوایف و احزاب و جناح‌ها را خریدند) رشوه‌های قلمبه دادند. آن‌ها را خریدند. «وَمُلِئَتْ قَرَائِرُهُمْ» (از رشوه آبستن شدند). حواله‌های حسابی بانکی، دلار، لیره، یورو، طلا. خواص را خریدند، عوام را بازی دادند یا ترساندند.

مشکل عوامی که می‌گوید این‌ها جاهل بودند، معنی آن این نبود که این‌ها علم و آگاهی نداشتند که حسین کیست، یزید کیست. این جهل اینجا به معنی ناآگاهی نیست. این جهل، یعنی در روز روشن نگاه می‌کنی و می‌دانی این، این است، آن، آن است. می‌گویی دارم می‌بینم، آره. ولی نه، برداشت ما چنین چیزی نیست. عوام، یک عده‌ای از آن‌ها. حرف‌های این‌طرف را می‌شنیدند. حسین می‌گوید اسلام نابود شد. آن‌ها می‌گفتند خب اسلام کجا نابود شد؟ همه که حج می‌روند، نماز می‌خوانند، اسلام که سر جایش است! یزید هم که دارد می‌گوید اسلام. می‌گوید حسین علیه حکومت اسلامی جدش قیام کرده است. می‌خواهد نظام اسلامی را سرنگون کند. این حیرت و جهالت.

جهالت اجتماعی یعنی چی؟ که همه کربلا را می‌بینند اما هیچ‌کس کاری نمی‌کند. یک عده فاسد، یک عده ترس، یک عده‌ای هم حماقت سیاسی، ابله هستند. سفیه هستند. سفاهت سیاسی دارند. نمی‌فهمد که این‌ها چه می‌گویند، این‌ها دارند چه کار می‌کنند، نمی‌فهمند.

شما در همین قضایای ۱۰ سال اخیر مگر ندیدید؟ طرف بلند می‌شود، از اروپا و آمریکا برای تشکیل خلافت اسلامی می‌آید بعد به جای این که با آمریکا و اسرائیل و حکومت‌های فاسد مبارزه کند، بمب به خودش می‌بندد و توی مسجد و حسینیه مسلمانان و مردم را می‌زند. با حزب‌الله می‌جنگد. همین تازگی دیدم یکی از این داعشی‌ها صحبت کرده و حماس را تکفیر کرده و گفته این حماس کافر هستند و قتل این‌ها واجب است! اما قتل صهیونیست‌ها واجب نیست، حرام است! یعنی خر که شاخ ندارد. خریت آن زمان بود، الان هم هست. «حیرت الضلاله» گیج هستند. اصلا نمی‌فهمند. نور و تاریکی را نمی‌فهمی؟ آمدند با جبهه مقاومت جنگیدند، به جای این که با کفر و استکبار بجنگند. یک عده‌ای هم پس این‌جوری هستند.

امام حسین اصلا هدف شخصی ندارد. هدف امام حسین مکتبی است. ائمه هر کاری کردند برای مکتب کردند، نه برای منافع خودشان. توی زیارت اربعین می‌خوانیم: «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ» (حسین خون قلبش را در راه تو داد) که همه می‌گویند تو را قبول دارند، نماز هم می‌خوانند، ولی کاری به خط تو و فرامین تو ندارند. «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ» (حسین خون قلبش را برای تو داد) «لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ» (تا بندگان تو را، مردم را نجات بدهد) از چه؟ «مِنَ الْجَهَالَهِ» (از جهالت) «وَ الْحَمَاقَهِ» (از حماقت). یک عده ترسیده بودند. یک عده فاسد شدند، اما یک عده زیادی هم احمق بودند. دوست و دشمن را نمی‌تواند تشخیص بدهد. طرفدار حق است، ضد باطل است، اما نمی‌فهمد که حق کیست، باطل کجاست، کدام طرف است؟ «حیرت الضلاله» گیج هستند. ضلالت یعنی راه را گم کرده‌اند، توی بیابان گم شده‌اند. «مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَه» یک عده ناآگاه هستند، خون حسین آگاهشان می‌کند. یک عده فاسد هستند، خون حسین رسوایشان می‌کند. یک عده ترسو هستند، خون حسین تحقیرشان می‌کند. خون شهید همیشه. پس معنی جهالت این نیست که این‌ها مثلا بی‌سواد بودند. حسین شهید شده تا بی‌سوادها با سواد بشوند و بروند سواد بخوانند. اینجا جهل به معنی بی‌سوادی نیست. ممکن است طرف ملا و فقیه هم بود، حافظ قرآن هم باشد، ولی باز هم جاهل است. اسلام را نمی‌شناسد. این‌جوری نیست که این‌ها چون جاهل هستند، یعنی علم نداشتند. اگر درس خوانده بودند، این کار را نمی‌کردند. نه، درس هم خوانده باشی، اگر شعور دینی نداری این کار را می‌کنی. اینجا صحبت عقل است، نه علم. صحبت تنبه و غفلت است. قدرت تجزیه و تحلیل است. کلیات را جداگانه قبول داری که این مفاهیم خوب هستند، این‌ها بد هستند. جزئیات را که چه اتفاقی دارد می‌افتد، آن را هم جداگانه داری نگاه می‌کنی. نمی‌توانید جزئیات را بر کلیات تطبیق بدهی. که آقا الان آن چیزهایی که ما کلاً قبول داریم، همین الان دعوا بین آن‌ها و این‌ها است. آدم‌هایشان عوض شده‌اند. زمان و مکان آن عوض شده است. اصل دعوا همان است. دوباره دارد همان اتفاق می‌افتد. این ربطی به سواد و بی‌سوادی ندارد. علم یعنی شما یک کلیاتی و یک مفاهیمی را می‌دانید. اما عقل یعنی قدرت تطبیق آن بر شرایط امروز را باید داشته باشید. همین الان ما و شما علم داریم که توی کربلا حق و باطل چه بوده است، اما معلوم نیست عقل داشته باشیم. که الان کلیات را بر جزئیات تطبیق بدهی. الان بگویید خب، همین الان هم که عین همان موقع است. همان دعواها است.

لذا خواهش می‌کنم این جمله را دقت کنید. امام حسین به مردم کوفه می‌فرمایند: «ارْجِعُوا إِلَى عُقُولِکُمْ» (چرا به عقل خود رجوع نمی‌کنید؟). بعضی‌ها می‌گویند امام حسین در کربلا عشق بود، عقل نبود. یعنی چی؟ عشق بدون عقل که درست نیست. عشق فراعقل چرا، چون عقل می‌فهمد، اما شما ممکن است حق و باطل را هم بفهمی، ولی حاضر نباشی هزینه بدهی. باید عشق کنار عقل بیاید. عقل تشخیص می‌دهد، عشق عمل می‌کند. عقل تحلیل درست است، عشق عمل و فداکاری است. لذا ممکن بود کسانی علم داشته باشند، عقل هم داشته باشند. یعنی کاملاً همان زمان، یا الان فهمیدند دعوا دعوای حق و باطل است، ولی ایمان نیست، عشق نیست. حاضر نیست فداکاری کند. اما این که کسانی بگویند در کربلا عشق بود، عقل نبود، بر چه اساسی؟ این اتهام و اهانت به سیدالشهدا است.

امام حسین قبل از این که صحبت عشق را بکنند، صحبت عقل کردند. به مردم کوفه این جمله امام حسین نقل شده است. فرمودند: «ارْجِعُوا إِلَى عُقُولِکُمْ» (خب به عقل خود رجوع کنید). از عقل خود استفاده کنید. آن‌ها که نمی‌توانند بین ما و آن‌ها تشخیص بدهند، می‌گویند این‌ها هم اسلام هستند، آن‌ها هم اسلام هستند. چرا شعور استنتاج و تنبه ندارید؟ چرا از عقل خود درست استفاده نمی‌کنید؟ چرا تحلیل نمی‌توانید بکنید؟ عقل تحلیل می‌کند، تطبیق می‌دهد، استنتاج می‌کند. اما علم آرشیو است، بایگانی است. هزار تا پرونده توی آن است. عقل است که باید این پرونده‌ها را بخواند و نتیجه بگیرد. امام حسین فرمود: همه چیز را می‌دانید. شما بی‌سواد نیستید که نمی‌فهمید. بعضی از شماها حافظ قرآن هستید، بعضی از شماها من را می‌شناسید، این‌ها را می‌شناسید. ولی قبول ندارید که اسلام در خطر است. فکر می‌کنید حسین در خطر است. «ارْجِعُوا إِلَى عُقُولِکُمْ» عقل ندارید؟ فکر نمی‌کنید؟ تحلیل نمی‌کنید؟ این ۶۰ سال تجربه گذشته را نمی‌بینید؟ چه بوده است؟ از اولی که پیغمبر برای حکومت اسلامی به مدینه آمد این حکومت اسلامی پیغمبر همین حکومت اسلامی که این‌ها دارند می‌کنند؟ «ارْجِعُوا إِلَى عُقُولِکُمْ» (به عقل خود رجوع کنید). جنایت و سبک حکومت این‌ها را ببینید. این‌ها همان سبکی را که ابوسفیان قبل از اسلام حکومت می‌کرد، به همان سبک حالا معاویه و یزید بعد از اسلام به نام اسلام دارند حکومت می‌کنند. اسم آن عوض شده است. برچسب آن را عوض کرده‌اند. این‌ها همان‌ها هستند. این ادامه عصر جاهلیت است. شما جنایات این‌ها را، کارهایی که معاویه در ۲۰ سال گذشته کرد و قبلش زمان علی و بعدش با امام حسن و قبل‌ترش همین‌ها با علی و قبل‌ترش همین‌ها با پیغمبر کردند، شعور تاریخی ندارید؟ به همین سادگی دچار سفاهت سیاسی می‌شوید؟ بازی می‌خورید؟ گول ظاهر فعلی‌شان و حرف‌های فعلی‌شان را می‌خورید؟ این‌ها الان هم که می‌گویند دین، هدف آن‌ها منافع شخصی‌شان است، دین نیست. دین برای این‌ها ابزار و وسیله است. ولی دین برای ما هدف است. حکومت وسیله است، سیاست وسیله است. دین برای این‌ها وسیله است، حکومت هدف است. ما می‌گوییم اسلام، این‌ها هم می‌گویند اسلام و شما مثل این که عقل ندارید. دین دارید، عقل ندارید. دین بی‌عقل نتیجه‌اش دفاع از یزید و کشتن حسین هم می‌شود.

امام حسین می‌فرمایند: از عقل خود استفاده کنید، بعد هر کاری انتخابی می‌خواهید بکنید، ولی احمقانه تصمیم نگیرید. «ارْجِعُوا إِلَى عُقُولِکُمْ» حکومت اسلامی واقعی، حکومت حسین حتی نه فقط به نفع آخرت بلکه به نفع دنیای شما است. حکومت به سبک اهل بیت(ع) حکومت عدالت است، محبت است، انسانیت است، عقلانیت است، معنویت است. به نفع دنیا و آخرت شما است. این سبک حکومت اسلامی نما هم به ضرر آخرت شما است هم دنیای شما را نابود می‌کنند. پوست شما را می‌کَنند.

چطوری می‌شود که یک نهضتی، یک حرکتی مقدس می‌شود؟ هزار سال بعد. آقا شما می‌دانید بزرگ‌ترین راهپیمایی تاریخ بشر که ثبت شده تا همین الان، زیارت اربعین امام حسین است. هیچ جای تاریخ، در هیچ تاریخی و در هیچ جایی چنین چیزی اینطوری اتفاق نیفتاده است. ۱۰- ۲۰ میلیون آدم. بعضی از آن‌ها دو - سه هزار کیلومتر راه می‌روند. فقط بحث نجف تا کربلا ۷۰- ۸۰ کیلومتر نیست. توی آن گرما، آن خطراتی که بود. توی آن وضعیت. اصلا یعنی چی؟ برای همین هم تمام رسانه‌های دنیا این پیاده‌روی اربعین را همه جا سانسور می‌کنند. اصلا نشان نمی‌دهند. چون اگر نشان بدهند، ملت‌هایشان می‌گویند چه خبر است؟ یا این‌ها دیوانه هستند، یا مثل این که ما نمی‌فهمیم توی دنیا چه خبر است!

چه کسی باعث می‌شود که یک حرکت و نهضتی بعد از هزار و اندی سال این‌طور مقدس می‌شود که این معیار برای قضاوت‌های تاریخی بعد در مورد همه نهضت‌ها و حرکت‌ها می‌شود که بعدها هزار سال بعد، چه کسانی چه می‌گویند؟ چه کسانی سکوت کردند؟ بی‌طرف ماندند؟ چه کسانی خیانت کردند؟ چه کسانی تا آخر حمایت کردند؟ برای این که این یک ترکیبی از مسائل مادی و معنوی درست است. عقلانیت و معنویت و عدالت هر سه در آن جمع هستند. و هیچ چیز بر هم‌سطح این نمی‌شود. این که چرا این نهضت مقدس ماند؟ این جنایاتی که توی کربلا شد که فقط توی کربلا نشده است. خیلی جاهای دیگر هم همین کارها شده است. بچه شش ماهه را کشتند، پیرمرد ۹۰ ساله را کشتند، خیمه‌ها را آتش زدند. مگر این‌ها فقط توی کربلا بوده است؟ از این‌ها خیلی بدتر جنایت‌هایی در تاریخ شده است. همین الان جنایت‌های بدتری می‌شود. مسئله کمیت جنایت و حتی کیفیت آن فقط نیست. مسئله اهمیت و قداست آن این نیست که چه کسانی چه کردند؟ چه کسانی از این‌طرف چه کردند؟ مسئله اصلی این است که آن‌ها چرا کردند؟ این‌ها چرا کردند؟ صحبت سر "چرایی" است (هدف). آن اهداف است که یک نهضت را پیش می‌برد. و الا کل این ماجرای عاشورا اصلش یک چند ساعتی بوده. یک نصف روزی بوده است. وسط بیابان یک ۷۰ - ۸۰ نفر. آن‌طرف هم حداقل ۱۰ هزار نفر یا هرچی. حالا یک نافهم و نادانی را دیدم که می‌گوید آقا این که می‌گویند آن‌ها ۱۰ هزار، ۳۰ هزار بودند، این‌ها حرف مفت است. مگر جلوی ۷۰ نفر آدم باید ۱۰ هزار- ۳۰ هزار آدم و نیرو بیاید؟ این نادانی این‌ها است. اصلا صحبت ۷۰ نفر نبود.

اگر کوفه سقوط می‌کرد، کل شرق جهان اسلام، مرکز آن کوفه و بصره بوده است، کوفه بود. یعنی نصف جهان اسلام دست امام حسین می‌افتاد. و اگر همان‌هایی که بیعت کردند پای حرف‌هایشان می‌ایستادند، یک لشکر چند ۱۰ هزار نفره، همان‌ها می‌رفتند و شام را، مرکز را می‌گرفتند. یعنی صحبت براندازی حکومت بود. آن آخرش شد ۷۰ نفر. اول که این نبود. حتی نقل شده از مکه که راه افتادند با امام حسین بیایند، جمعیت ۱۰۰۰، ۲۰۰۰، ۳۰۰۰. هم نقل شده است. همین‌طور دائم آب رفتند. هرچی دیدند احتمال پیروزی کم است و دیگر شکست مادی و شهادت قطعی است، دائم هرچی جلو آمدند آب رفتند. آن آخر ۷۰ نفر شد و مسلم کشته شد و خیانت شد و کوفه دوباره به دست دشمن افتاد و آن اتفاق‌ها افتاد.

توفیقی که خدا به شما داده است، قدر بدانید. خدمت به امام حسین، خدمت به زائران امام حسین، معنی‌دار کردن این زیارت. یک زیارتی توأم با جهالت و همین حیرت ضلالت نشود. یک زیارتی باشد که در ضمن آن همین «ارْجِعُوا إِلَى عُقُولِکُمْ» که سیدالشهدا فرمود، باشد. بعد هم آخرش اگر لازم شد خون دادن هم باشد.

من خیلی دلم می‌خواهد این‌جوری بشود که این پیاده‌روی اربعین بشود که... می‌گفتیم راه قدس از کربلا می‌گذرد. یک وقتی بشود حالا امسال یا سال دیگر، نمی‌دانم کی. این جمعیت ۲۰ میلیونی به کربلا می‌رود و از کربلا ان‌شاءالله به سمت قدس برود.

حتما التماس دعا داریم. من حالا اگر بتوانم می‌آیم، ولی هر سال می‌گویم نمی‌روم، ولی باز نمی‌دانم چطوری می‌شود که می‌روم. آنجا رفتید به یاد ما هم باشید. همه اموات خودتان، برای مرحوم پدر ما(رحمت‌الله علیه) و شهید ما و خودتان، ان‌شاءالله آنجا دعا کنید.


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha